شبی از شبها من پر شدم از هیچ...

امشب خاطراتم را زنده کرد کسی

خاطرات بد , زشت , نا مرد

امشب کسی مرا یاد خاطراتم انداخت و پر شدم از بی کسی های مدامم

پر شدم از نبودن

پر شدم از هیچ

امشب کسی مرا گم کرد

بازهم گم شدم

امشب پر شدم از هیچ

از هیچ محبتی از هیچ نگاهی از هیچ نشاطی

امشب مرا با خاطرات بدم کسی آشتی داد...

کسی که نمی دانست درون من چه آشوبی ست با گذشته ها

امشب من دیگر من نیستم

امشب دوباره گم شده ام دوباره دوباره

امشب من ......

امشب من پر شدم از حسرت ها دوباره ....

بی هیچ راهنما بی هیچ نشانه بی هیچ قلبی..

من از من خالی شدم...

/ 5 نظر / 12 بازدید

[تایید][لبخند]

قصه شاه پریون

سلام.. متاسفانه من طبع شعر ندارم که جواب پستت رو با شعر بدم [زبان] فقط می تونم بگم که قشنگه [چشمک]

سلام خوبین مرسی که سر زدین و تسلیت گفتین من هم به شما تسلیت میگم آپتو خوندم زیبا و غمگین بود موفق باشی

افسون

نمیدونم اسم و ادرس رو گذاشتم یا نه

من

سلام.. من یه دوست قدیمی هستم .. تا حالا برات پیام نذاشته بودم.. فقط میگم [ماچ]