امروز از اولش روز بدی بود ....

کلافه 

خوبه که سالم رسیدم خونه

امروز از اولش روز بدی بود یعنی از دیشب که مونا زنگ زد و گفت بعد کلاسم برم سر کلاسش و براش حضور بزنم ..

صبح رفتم سر کلاس خودم

از ساعت 7:40 تا 9 داشتم سر کلاس چرت میزدم

به این امید که بعد کلاس میرم نمازخونه و میخوابم...

که یادم افتاد از این خبرا نیست و باید برم سر کلاس مونا ...

کلاس که تموم شد به زور پاشدم

و بعدا یه صدایی اومد و دیدم مانتوم گیر کرده به صندلی و بله ....

با مانتو پاره پا شدم  رفتم سر کلاسش  شروع کردم تند تند جزوه نوشتن .... عین بنز جزوه میگه این استادشون ...

آخرشم که کلاس تموم شد

گفت امروز برگه حضور غیاب نیاوردم و بله .... دلم میخواست با سر برم تو دلش !

بعدش رفتم نماز خونه  که یکم بخوابم

برو بچ اونجا بودن و بله .....

بعد هی به مونا زنگ زدم هی گوشیش خاموش بود

زنگ زدم خونشون نمازخونه آنتن نمیداد و بله ... بعد از صدبار بالاخره در حال سقوط از پنجره نمازخونه باهاش حرف زدم

گفت نمیاد کلاس و خواب بوده و دوباره منو شوکه کرد و گفت امروز تو کلاس ساعت 6:30 همدیگه رو میبینیم و من بیچاره تازه فهمیدم 6:30 کلاسم دارم

بدون لپ تاپ بدون هیچی با مانتو پاره ...

بعد گفتم بخوابم تا 10:40 بعد برم سر کلاس , ساعت 10 بود ...

تا چشام گرم شد و داشت خوابم میبرد تینا صدام کرد و گفت بیا بیسکویت بخور ....

تا خواستم بخوابم  ساعت شد 10:30

بیدار که شدم ساعت 11 بود و تند تند رفتم سر کلاس ...

من بیچاره این همه سختی کشیدم این همه پدرم در اومد این همه الاف شدم آخرشم حضورغیاب نکرد ....ابرو

پاشدم تند تند راه افتادم برم دفتر با مانتو پاره تو بارون سیل که سر تاپامو خیس کرد ..اوه

بعد ستاره زنگ زدو گفت خبر بدی دارم و داشتم سکته میکردم که گفت داری میای دوتا پفک نمکی و چیپس بخر بخوریم ....زبان

بعد راه افتادم تو صیاد خلوت راحت با دل خوش تا بهشتی هم روون که چشمت روزه بد نبینه یه ساعت تو بهشتی الاف شدم دوباره...خمیازه

امروز از اول روز بدی بود ...

تا رسیدم دفتر دو ساعت گذشت

نازنین نبود رفته بود درمونگاه

از اول روز بدی بود امروز ....

تا بیاد ساعت شد 2 ....

بعدم که حالش گرفته بود و گریه میکرد هی میگفتم چیه میگفت نمیدونم ...گریه

از اول بد بود این روز ...

ساعت 5 پاشدم برم کلاس ... به ستاره گفتم بیاد باهام تهران پارس از اونجا با مترو بره پونک  ( پت و متیم دیگه )

بعد راه افتادیم از آرژانتین بریم کلا قفل شده بود اصلا راه نبود که بخوایم بریم برسیم به میدون چه برسه رسالت .. دور زدیم دوباره سمت گاندی دوباره ترافیک دوباره دور زدیم جلو شرکت در اومدیم  دوباره رفتیم آرژانتین خلوت بود دور زدیم بریم رسالت ..اوف مثه همیشه ...

خلاصه بعد 1 ساعت رسیدیم تهرانپارس

بعد استادم زنگ زد گفت خانم محترم شما امروز احیانا کلاس ندارید ؟؟؟وقت تمام

منم گفتم دم در کلاسم

بعدم گفت دیگه نیا بچه ها نرسیدن و ما بعد کلی تماسهای مکرر تلفنی بچه ها رو راضی کردیم دل بکنن و برگردن خونشون

البته همه شون به من پریدن ....ناراحت

اصلا از اولش روز گندی بود ...

الانم اومدم خونه گفتم اینارو بنویسم یکی بخونه دلش به حالم بسوزه و دلم خنک شه ...

/ 23 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد مسیح

سلام چند تا سوال ازتون داشتم در مورد رشته ی تحصیلیتون و چون خیلی عجله داشتم بدون اجازه درخواست add دادم که شما هم لطف کردین و نپذیرفتین. همه که مزاحم نیستن خواهر من!

سپیده

_____&&&____&&& ______________&&&____&&& ______________&&&____&&& &&&&&&&______&&&____&&& &&&&&&&______&&&____&&& _____&&&______&&&_____&&&&&&&&&________&&& _____&&&______&&&_____&&&&&&&&&________&&& &&&&&&&&&&&&&&&____________&&&_________&&& &&&&&&&&&&&&&&&____________&&&_________&&& _______________________________&&&________&&& ______________________________&&&&&&&&&&&&& ______________________________&&&&&&&&&am

ordak

[عینک] bia kami bekhand![چشمک]

ordak

سلام یه سر بزن کمی بخند[لبخند]

رهگذر امروز

سلام واااااااااو! - دمت گرم از سال 82 داری مینویسی ها! آدرس وبت رو تو کلوب دیدم - اومدم ببینم چه خبره! ایشالا که موفق باشی[لبخند]

گیله مرد

سلام خوشحالم از اینکه از بعضی مطالب وبلاگ خوشتون اومده خواهش میکنم ، استفاده از مطالب وبلاگ باعث خوشحالیه منه تشکر سر زدین ممنون

گیله مرد

مطلب تون رو خوندم روز پرماجرایی بود

آشنا

سلام حالتون خوبه این پیام امروز تو وبلاگم اومد منم بهش عمل کردم.. بخونش این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر معجزه باش

راحیل

دوباره سلام........واقعا روز بدی داشتی..........منکه دلم سوخت ........میرم خاموشش کنم......واسه منم گاهی پیش میومد..باکلی بدبختی تاکسی پیدا می کردیم........می رسیدیم دانشگاه استاد خیر ندیده نمی اومد........کلا آخر خوش شانسی ام.........[ناراحت]

م ح م د گ ل ش ن

عجب روز فیلمی[نیشخند]