من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم

/ 1 نظر / 11 بازدید
سحر

در حوالی شب پرسه میزدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور میچکد. "نجوای چند سایه زیر سپیدار و خیابانهای خالی از سلام و تبسمهای تلخ شب......." صدای شب فقط همین بود سکوت" ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره اورد این جاده هاست. بی انکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟ غبار پیراهنم را میتکانم ......... تموم زندگیم لبریز میشه از حسرت سلام عزیز..پيشاپيش تولد هشتمين خورشيد آسمان امامت و ولايت را به شما دوست عزيز و خانواده محترمتون تبريك مي گم وب قشنگي داري دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه منم از عطر وجودت پر كن....راستي پايين نظرات لينك آموزش فال قهوه و تعميرات خودرو رو هم گذاشتم دوست دارم نظرت در مورد اين لينكها هم بدونم..اميدوارم اين رفت و آمدها ادامه داشته باشه و دوستاي خوبي براي هم باشيم...منتظرتم مهربونم. ........... ............. [بغل][گل][بغل]