زمستون ...

بذار شب چشاشو رو هم بذاره

تا بگم دلم چقدر دوست داره

نمی گم اندازه ستاره ها

نمی گم می خوامت قد خدا

من تو رو قد خودت دوست دارم

زندگی مو روی چشمات می ذارم ....

 

 

                                زمستون   با سرديش  با دی  با  نگرانی

                      با دلهره از راه رسيد و اين يعنی  گذشتن  ۳  ماه  ديگه ....

/ 2 نظر / 8 بازدید
مریم

خب زمستون ديگه کاريش نميشه کرد . حالا دلت نميخواهد داستان عشق مرا بخوانی؟

tanha

به نام خدا ای آشنای غريب: غم غربت سخت است. مخصوصا اگر نگاهش را هرگز نتوانی از ياد ببری.