heart-to-heart

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وای بر ما

در عاشورای حسین چه کرده اند یزیدیان؟

 

یزیدیان زمان ما هم در عاشورای حسین رقصیدند...

وای بر ما..

دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ ۸:٥۳ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

همیشه می گن سخت نگیر

و

همیشه ما می خندیم و میگیم دلتون خوشه ها

اما واقعیت همینه

من که بهش رسیدم

هر وقت بی خیال مشکلات شدی و اونا رو نادیده گرفتی همه ی اونا دمشون رو میذارن رو کولشون و می رن پی کارشون

 

۵ -۶ سال پیش که از دست کنکور دیوونه شده بودم و نا امید ، دبیر فیزیکم آقای مظلومی تو جواب ایمیلم بهم گفت :

 

In your problem            

Don't Say God I have a big problem            

You should say            

                   Problem I have a Big GOD      

شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸ ٩:٠۳ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

 

 

....عیدتون مبارک باد ...

پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸ ٩:٠٤ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

سالها می آیند . می روند ...

ما می مانیم و ما

و همیشه این ما همین ما است حتی اگر کسانی رفته باشند و کسانی آمده باشند ..

و ما

مثل همیشه

همان ما هستیم...

همان دوستان صمیمی و مهربان و دوست داشتنی ...

ما همیشه ماییم

با هم و تنها ...

جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸ ٦:٥٤ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

ز خشکسال چه ترسی ؟

که سد بسی بستند

نه در برابر آب ، که در برابر نور

و در برابر آواز و در برابر شور  

تو خاموشی ،

                             که بخواند ؟

تو می روی ،

                              که بماند ؟

                             

                              که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟

 

 

 

زمین تهی ز رندان

همین تویی تنها

که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی ....

 

 

بخوان به نام گل سرخ !!!

دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ ۸:۳٦ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

در برابر چشمان تو من خیس آب می شوم

سیاه می شوم ، خاک می شوم

تو پلک می زنی و من

به روی چشمهای تو ، از تمام پلیدی ها ، دو رنگی ها ، سیاهی ها

پاک می شوم ...

شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸ ٩:٥۱ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

دیدی گذشت ؟

چه زود نه ؟

خیلی سال بود

خوب گذشت نه ؟

ماه ها

هفته ها

 روزها

ساعت ها

اما لحظه ها

تاب شمارش آنها را ندارم

گاهی آنقدر حوصله ام کش می آید که فکر می کنم دیگر

خاصیت کشسانی نخواهد داشت

فکر می کنم همان طور می ماند

ساکت و ساکن و بی تفاوت ...

 

جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸ ۳:٢۱ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

رویای سپید من است

از خواندن و دیدن و رفتن هیچ

با تمام وجودم دوست دارم

هر آنچه را که متولد میشود ، زندگی میکند و ...

می ماند برای همیشه در یادم ...

پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸ ٩:٥٠ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

باید امشب بروم

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

 

باید امشب بروم

باید امشب چمدانی را که به اند ازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست

رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند .

یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸ ٩:٢۳ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم

چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸ ۱:۱٦ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

هیچ وقت این طوری خوش نبودم

وقتی همه چیز دارم

دلم می خواد یه نفس عمیق بکشم

یه آه بلند از روی خوشی

نکنه یه وقت خوشی بزنه زیر دلم ؟؟؟؟  ;-)

شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

عید شد !

ماه خیلی خوبی بود !

مثل همیشه ، بیشتر از همیشه !

شاید من بیشتر از همیشه دوسش داشتم !!

عیدتون مبارک .....

یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸ ۱:٠۳ ‎ق.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸ ٢:٥٢ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

 

ای کاش هیچ وقت به دنیا نمی آمدم .

اما کاش هنوز وقتی باشد .

تو از من می دانی ، از دلهره هایم ،

از دلواپسی هایم ، از بی کسی هایم .

تو تمام  این ها را می دانی و بر من پشت  می کنی !

کاش می دانستم چه کرده ام .

کاش می دانستی حالم را ،

در حیرتم از تو ، تو که لحظه لحظه ی زندگی مرا ، حال و روز مرا ، رویاهای مرا

همه را ... همه چیز مرا می دانی ...

   می دانی و بازهم ...

نمی دانم چرا ؟

اگر تمام این مدت تنها برایم گوشی بودی که حرفهایم زمین نیافتند ...

اگر دستانت را اشتباهی گرفته ام ...

اگر نگاهت را درست نفهمیدم ،

اگر هرچه که می گفتی  ،تنها برای دلگرمی ام بود..

" که گمان می بردم  تو ، آنی هستی که بیهوده نمی رانی ... گمان می بردم تو ، لااقل تو به آن چه می گویی پایبندی ...گمان می بردم  تنها تویی که راست  می گویی ."

باشد برو

من را در تلاطم دلواپس بی کسی هایم

     تنهای تنها رها کن و از پیشم برو ..

اگر اشتباه می کردم برو ...

اما اگر اشتباه می کردم برو ...

همیشه فکر می کردم  تو می گویی بزرگ ، بزرگ یعنی چه ؟

 

حالا می فهمم چقدر ارتباطمان بزرگ ....

سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸ ۸:٢٧ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

فاصله تنها صدای ماست ، که به هر بهانه ای از شنیدن هم پا پس می کشد ...

فاصله یعنی همین ...

یعنی من تو را دوست دارم اما ....

فاصله یعنی همین صدا ...

همین که من بی تو من بی من ....

فاصله تنها صدای ماست ...

اما

فاصله سزای ما نیست...

یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

حالم بد میشه وقتی این دوستیای مسخره رو میبینم ....

حالم بد میشه از دوستایی که ...

                                              فقط تظاهر می کنن !

یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ ٩:٠٩ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

کاش هنوز وقتی باقی بود ...

برای با هم بودن ، برای تنها نبودن ...

کاش فرصتها ، تنها ،

   ابهام میان دو حرف نبود ...

کاش من در حجم تو ، پر از تلاطم ِ آشوبناک ِنبودن ها نبودم ...

کاش تو در چشمان من ، تنها پرچین ِ زندگی ِ دریاگونه ام نبودی ...

آرزو می کردم

ای کاش همیشه بمانی ،

نمی گویم کاش بودی ...

می گویم :

کاش بمانی....

شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ ۸:۳٦ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

بازهم شروع میکنم

                   از من ، ازعشق ، ادلم ، از دوست داشتن

           از هر آنچه که فکرش رامیکنی

   یا نمی کنی .....

باز هم شروع میکنم ،

   در تو شوقی نیست ، این را خوب می دانم ،

 اما شروع می کنم

    از هر آنچه که می پنداری درمن خاموش شده است ،

                                                     تمام شده است .

         نه من هنوز زنده ام

                          و قلب من  با تو می تپد ،

نمیدانم چرا ،

اما  گونه خواهدبود   ،  این گو نه است .

  با تو ، ازتو و به یا دتو

برای تو می نویسم،

                    _گرچه می دانم تو آنقدر که در دنیایم هستی

          برای من در دنیایت جایی نیست ، دنیای  من کوچک است _

برای تو می نویسم

             لای لای شب های تارم را،

گوشی نیست ، بشنودش

                با تومی گویم ،

از تنهایی های بی کسم ،

                       دل نیست ببیندش

 تنها از تومی خواهم ...

 مرا دوباره به چاه زندگانی ام بر نگردانی

                            تو دیگرمرا فراموش نکنی...... 

شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ ۱:٢٢ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |

ناراحت نباش  ، همه مثل هم هستیم

همه با یه درد توی دلمون که کسی از اون خبر نداره ...

همه مون سعی می کنیم بخندیم ...

                                           تو اوج بدبختی مون ، تو اوج درموندگی ، تو اوج ناجونمردی آدما ...

آخه یه خد اداریم همه مون

                    یکی که مواظب همه چی هست،

                                             حتی این اشکهای تنهایی مون ...

 

نگران نباش ، منم مثل توام ...   منم مثل تو خسته ام

آخه آدما مثل همن ...

 آخه آدما دوست دارن حرف بزنن ، در مورد هم حرف بزنن ،

در مورد بقیه حرف بزنن و پشت سر هم حرف بزنن ...

آخه آدما مثل همن ...

 

غصه نخور ، منم مثل تو ، از منم خبر میاد

از منم خبر می سازن ، از منم حرف می زنن ...

شاید یه روزی از جایی که نمی دونم

                                                ازدلی که نمی شناسم

و حرفی که نشنیدم

و خبری که هیچ وقت نبوده ...

شایدم بوده ...

اما اونقدر گم و گور توی کوچه پس کوچه های دلم که گاهی خودمم یادم میرفت ...

اما هر چی که هست در مورد منه ...

واسه تنها تر شدنم ، غصه خوردنم ...

واسه یه درد رو دل کوچیک و تنهام ...

 

دیدی

منم مثل توام        همه مثل همیم

امروز از تو خبر میارن

امروز تو خبرای خودت رو می شنوی

فردا از من خبر میارن

                              ( برای من از من خبر میارن )

       فردا من خبرای خودم رو می شنوم

 

آخه ما آدما مثل همیم

                        حتی اونا که خبر میارن هم مثل ما ...

یه روزی هم یه خبری میارن از اونایی که نمی شناسیمشون ، ندیدیمشون ،

                                                                      و همیشه خبر می آوردن

 

آخه این روزا

             اینقدر آدما به فکر همن

                                  که فالگوش دعاها هم می مونن

تا نکنه کسی اشتباهی دعا کنه

شاید واسه اینه که

ما آدما نمی دونیم حرفهای بقیه پیش ما امانته

مخصوصا آرزوهاشون ، رازهاشون ، مخصوصا ً دعاهاشون ...

واسه همین بدون این که بدونیم

تو امانتامون خیانت می کنیم ...

وایسه همینم دیگه هیچکی تو دنیا امین نیست ! هیچکی

,
:ادامه مطلب:
چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧ ۱:٠٢ ‎ب.ظ اين دست نوشته هاي من است hoora حالا نوبت شماست() |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ